تبليغاتX
....................... پروردگارا محتاج نگاهتم
خدايا من مواظب دشمنانم هستم ، تو هم حواست به دوستانم باشه


ببین چقدر باید بزرگی‌ باشی‌، که با اخراجت (اگر چه به ناحق) 96،000 نفر در آزادی تنها با یک بوسه‌، و

جمع کردن یک شصت، همون تعداد آتش بگیرند. غیرت آبی‌ یعنی‌ فحش و ناسزا رو به جون بخری، تو

چشم لنگی نگاه کنی‌، بگی‌ من آبی هستم

غیرت آبی یعنی این ، غیرت یعنی فرهاد ، فرهاد یعنی تمام دنیا

چه صفایی داد ...

به اندازه 100تا گل می ارزید ...

به اون دریبل سرپایی که به اون انگشتی زد می ارزید ...

به لایی که به کریمی زد می ارزید ...

بوسیدن پیراهن آبی جلوی اون همه لنگ !

فرهاد در چهار دربی چهار گل رو به لنگیها زد اینم به همون معناست که

آهای لنگی یادت باشه چهار بار گذاشتم... و سوراخش کردم


مابقی عکسها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/05ساعت 10:55  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

هیمبا نام یک قوم کوچ‌نشین ساکن بیابان نامیب در شمال نامیبیا است. جمعیت آن‌ها بین ۲۰ تا ۵۰

هزار نفر برآورد می‌شود


مابقی عکسها در ادمه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/05ساعت 9:52  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


پیرزنی یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می گفت :
این همسایه کافر من رو جونشو بگیر طوری که مرد کافر می شنید
زمان گذشت پیرزن بیمار شد دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده خودتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس ...
روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره که  دید این کافرِه است که غذا براش میذاره
از اون شب به بعد سر نماز می گفت: خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره من تازه حکمت تو رو فهمیدم چرا جونشو نگرفتی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/02ساعت 10:35  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


يكي رو واسه نمونه برات گذاشتم اگه خوشت نيومد به ادامه مطلب نرو و مابقي داستانها رو بي خيال شو


بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد

همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد

زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه

همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود

تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله

رو بندازی زمین!بعد از چند لحظه، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه

تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره …!

زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت

پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود

پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!


نتیجه اخلاقی : اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/26ساعت 16:41  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

اگه فهمیدی اینجا کجای دنیاست

برو به ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 19:3  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


واسه اونایی که میخوان خوشتیپ باشن لازمه
مثله خودم




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 18:20  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


  شاه ماهی  در دیدار مقابل الهلال روی دست خود نام مقدس استقلال را هک کرده بود.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/02ساعت 11:58  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


به لينك زير برو و ببين چه جور فكرت خونده ميشه


http://www.milaadesign.com/wiz.swf


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 14:17  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

داريوش


قبیله یعنی یه نفرهمخونی معنانداره
همبستگی خوابیه که تعبیـر فردا نداره

تو اون روزهایی که میاد کسی به فکر کسی نیست
هرکی به فکر خودشه به فکر فریادرسی نیست

همه به هم بی‌اعتنــا حتی به مرگ همدیــگه
کسی اگه کمک بخواد کی می‌دونه اون چی میگه

توی کتابهای لغـت سفیده برگها همیشه
نه دشمنی نه دوستی هیچی نوشته نمی‌شه




************************************       
 


 خداحافظ فرهاد... خداحافظ کاپیتان زیبای من...خداحافظ



وقتی کسی تک است , نمونه است و نگین است , همیشه دردسرهایش هم بیشتر است

 حتی تصمیمات خصوصی اش ...فرهاد همان فرهاد تمام نشدنی است


فقط 7 مقدس

لنگي ها از نام
مجيدي هراس دارند- لنگي ها به احترام فرهاد زانو بزنيد...





میخوام دنیا نباشه اگه فرهاد نباشه


میخوام این جام نباشه اگه فرهاد
نباشه



آهای فرهاد مجیدی مگه اشکهامو ندیدی؟

اسطوره،شاه ماهی،قهرمان،سلطان...اصلا هر چه که خودت بگویی،خودت بخواهی،خودت راحت باشی...ساده بگوییم بدون تو نمی توانیم..تحملش نه تنها سخت است بلکه غیر ممکن است...چند کلمه ای حرف دارم..گوش کن..صدایش بلند است..خند های رقیب را میگویم.. گریه های هواداران استقلال را...به حرمت اشک های ما نرو...به حرمت سال هایی که برایمان بازی کردی...به حرمت التماس تمام آبی دلان... به حرمت پیراهن آبی استقلال...باورم نمیشد به عنوان یک خبرنگار که رسالتش فقط نوشتن است و بس ،اینگونه اشک بریزم و برایت بنویسم متعصب...اما...دل است دیگر...دست ما نیست...بمان...هیچ خبری به اندازه ماندنت خوشحالمان نمیکند حتی قهرمانی...جام باید در دستان تو بدرخشد پسر...مگر تو نبودی که گفتی دوست دارم تمام دنیا به من بخندد اما هوادارانم اشک نریزند؟؟به حرفت عمل کن دیگر...به خاطر میلیون ها هوادار عاشق آبی.. به خاطر عشق مشترکمان استقلال...بمان


* هواداران استقلال که شنیده بودند احتمال دارد فرهاد مجیدی در نیم فصل از استقلال جدا شود و به امارات برود، در جریان بازی علاوه بر اینکه او را تشویق می کردند خواستند از استقلال نرود. با پایان بازی در نیمه اول نیز این شعارها ادامه پیدا کرد و مجیدی که به سمت رختکن می رفت با شنیدن این شعارها به سمت هواداران رفت و برای آنها دست زد.

* فرهاد مجیدی که تصمیمش برای رفتن به امارات را درست مثل قصه خداحافظی از تیم ملی ناگهانی اعلام و بعد هم خیلی زود اجرا کرد. کاپیتان استقلال که دیروز اعلام شد تصمیم دارد در نیم فصل از استقلال برود ، بعد از پایان بازی نیم فصل ، حتی برای برگزاری جلسه با استقلالی ها نماند. او بامداد یکشنبه ، به دبی رفت تا در کنار خانواده اش باشد. مجیدی بعد از بازی ، پیراهنش را به میان هواداران استقلال انداخت و رفت. او ساعاتی بعد ، به دلیل اینکه از قبل برای سفر دبی برنامه ریزی کرده بود همراه با برادرش فرزاد به فرودگاه امام خمینی رفت و تهران را ترک کرد.
هم اکنون جلسه مسئولان استقلال در دفتر مدیر تیم برگزار شده و درحالی که قرار بود مجیدی هم مهمان این نشست باشد ، او به دلیل سفر امارات در این نشست حضور ندارد. با جدایی قریب الوقوع مجیدی ، مسئولان استقلال به دنبال ترمیم تیم شان در نیم فصل دوم هستند. فتح الله زاده امیدوار است مجیدی پس از چند روز استراحت در دبی از جدایی منصرف شود و بپذیرد تا پایان فصل استقلالی بماند.

لحظه انداختن پیراهن توسط فرهاد




+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/27ساعت 13:32  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

یه خانوم خوشگل كنار بزرگراه سوار میكنی ...
ناگهان اون احساس مریضی میكنه و غش میكنه... شما
اونو به بیمارستان میرسونی ...
استرس زیادی داری ....
اما نهایتا توی بیمارستان به شما میگن كه حالش خوبه و شما دارین پدر میشین !!...
شما میگین كه من كه پدر بچه نیستم.. اما اون زنه میگه چرا هستی !!...
شما استرس رو بیشتر حس ...میكنی
بعد شما تقاضای تست دی ان ای میكنی و ثابت میشه كه شما پدر ...بچه نیستی
دكتر به شما میگه اصلا نگران نباشید چون این آزمایش نشون داده که اصولا شما از زمان تولدتون نابارور بودید ....
شما اكنون كاملا و بیشتر از همیشه استرس داری..!! با اینکه خلاص شدی
اما توی راه خونه،،، داری به سه تا ...بچه های خودت فكر میكنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/23ساعت 11:0  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

سعی کنید یک زبان دیگر بیاموزید . تحقیقات نشان می دهد افرادی که قادر به صحبت به حداقل دو زبان

مختلف هستند چهار سال دیرتر از باقی افراد در خطر ابتلا به آلزایمر قرار می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/23ساعت 9:37  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

آهنگ گذشت از آوش


آهنگ وايسا دنيا از آوش


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/06ساعت 15:10  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .


+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/05ساعت 7:13  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


زمان پر صدا شد/ جهان کربلا شد/ ای اهل عالم / آمد محرم

ما زنده از انفاس کربلاییم/ مستان جام باده ولاییم


+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/05ساعت 6:52  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

خداوندا به خاطر عنايت دوباره ات سپاسگذارم

ژ

آنهایی که با تو خندیده اند ممکن است تورا فراموش کنند .ولی آنهایی که با تو گریه کرده اند هرگز تورااز یاد نخواهند برد.

===========-----------------------.

فکر تنهایی نباش ،تنهایی خودش تنهاست،تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست.

===========---------------------.

همیشه آنچه را که دوست داریم نداریم ، راز خوشبختی این است که آنچه را که داریم دوست بداریم.

===========--------------------.

آنان که با افکاری زیبا وفطرتی پاک در قلب دیگران جای میگیرند هرگز هراسی از فراموش شدنشان نیست زیرا که همیشه در آن جاودانند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 13:14  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


اکبرعبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین
 
پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن

خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟
گفتم: آره! 

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و

هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 0:0  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

**** طلب نعمت الهى در دنیا و آخرت****

رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ بقره آیه ۲۰۱

پروردگارا! به ما در دنیا (نیکى) عطا کن! و در آخرت نیز (نیکى) مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاه دار

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/30ساعت 0:0  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 12:7  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


آدرس ذیل مربوط به نوای زیبا و دلنشین دشتی(خورموج) است که با فیلم زیبا و خاطره انگیز پس از باران میکس شده که دیدنش خالی از لطف نیست

جهت گوش دادن این کلیپ  فوق العاده زیبا ، فقط روی لینک زیر کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 11:4  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


سرنوشت دانش آموزان مدرسه شهید رحمتی روستای درودزن از توابع مرودشت در استان فارس پس از آتش سوزی



بچه های آسیب دیده در آتش سوزی مدرسه شهيد رحيمي روستاي درودزن




بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 9:11  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند 

زندگی دو قسمت است،آنچه گذشته،رویایی بیش نبوده

و آنچه هنوز نیامده آرزویی بیش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/08ساعت 16:53  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

 
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 
 با كمی مكث جواب داد :
 
                                          گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
                                              با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
                                             و بدون ترس برای آینده آماده شو .
                                      ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
                                                    شک هایت را باور نکن ،
                                              وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/08ساعت 10:14  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

یکی بود یکی نبود !

عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود !

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.
همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...
برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.
انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری" !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/08ساعت 9:47  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

""  جرم ما هم عاشقی است  ""


ما گنهکاریم ، آری ، جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست ؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد ، همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ، نیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/26ساعت 8:21  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

بی قراری هایم امشب با جنون دمساز شد
بغض چندین ساله ام با این غزل آغاز شد

شعر من در سوگ مریم های باغ بی کسی
همنوا با سوز ها و ناله های ساز شد

نیمه شب در غربت تنهایی ام چشم انتظار
سهم من از غربت دل جرعه ای آواز شد

شاعر : خانم اسماعیلی

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/23ساعت 7:10  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

هنوز نمی دانم هر سال که می گذرد
یک سال به عمرم اضافه می شود
یا
یک سال از عمرم کم می شود؟

گاندی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/21ساعت 12:53  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه

میدانید چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه؟
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می‎خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می‎كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می‎گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می‎خواند.
هنگامی كه از ما سوال می‎شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سئوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می‎كنید می گویند ما به احترام
آوی سنّا Avicenna یا ابن سینا پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می‎پوشیم.

آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎كردیم و به دوش می‎انداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم !!

باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/20ساعت 10:9  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 



نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

مرحوم حسین پناهی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/18ساعت 10:21  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 


چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد      ،       تو صبر از من توانی کرد و من صبر ز تو نتوانم


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/07/10ساعت 12:51  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

خداحافظی مجیدی از تیم ملی/جوانی ام سوخت، می روم تا جوانان نسوزند


فرهاد مجیدی باری دیگر از حضور در تیم ملی کنار کشید.

کاپیتان استقلال که با بازگشت به تیم ملی در دو بازی اخیر ، هیجانی خاص را به فوتبال ملی ایران هدیه داده بود ، امروز در نامه ای از حضور در فوتبال ملی و در سن 35 سالگی ، خداحافظی کرد. مجیدی در این نامه که خطاب به علی کفاشیان نوشته ، آورده است:« احتراما، همان‌طور که استحضار دارید اینجانب از سنین جوانی و بیش از 15 سال است که در خدمت تیم ملی فوتبال ایران بوده و بارها افتخار پوشیدن پیراهن مقدس "ایران اسلامی" را داشته‌ام.


با توجه به برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال در سال 2014 و عدم حضور احتمالی اینجانب در آن مسابقات به دلیل وضعیت سنی‌ام و حضور جوانان توانمند، جویای نام و مستعد در سطح اول فوتبال کشور، بدینوسیله علیرغم میل باطنی از ادامه حضور در تیم ملی عذرخواهی می‌کنم.

حضور در تیم ملی و شاگردی استادی چون کارلوس کروش افتخاری است که همیشه در زندگی ورزشی‌ام ماندگار است.

بی شک جوانان با انگیزه‌ای چون کریم انصارفرد، میلاد میداوودی، سید ایمان موسوی، محمد نزهتی، میلاد زنیدپور و ... از اعتبار و آبروی فوتبال ایران عزیز دفاع خواهند کرد؛ جوانانی که شاید با حضور امثال مجیدی به سرنوشت بنده حقیر در گذشته دچار شده که در عین جوانی و آمادگی فنی از حضور و خدمت در تیم ملی فوتبال محروم شدم.

با تمام علاقه و ارادت قلبی‌ام به تیم ملی و پرچم مقدس ایران، همچنان خود را "سرباز وطن " می‌دانم و در سال 75 با اعتماد سرمربی وقت (آقای محمد مایلی کهن) با حضورم به تیم ملی خدمت می کردم و امروز با عذرخواهی و سپردن جای خود به جوانان، به تیم ملی خدمت بیشتری انجام داده‌ام.

امید است با حمایتها و تلاشهای جنابعالی، مسئولان ورزش کشور، درایت کادر فنی و دعای خیر مردم فهیم و عزیز، تیم ملی فوتبال به جام جهانی صعود کرده و دل میلیونها ایرانی را در جای جای کره خاکی شاد کنند.

خواهشمند است مراتب اعتذار مرا به هر نحو که صلاح می‌دانید به پیشگاه مردم شریف ورزش دوست برسانید تا در جریان قرار گرفته و موجب شرمندگی‌ام فراهم نشود.

در پایان لازم می‌دانم از هواداران عزیز، مربیان، کارشناسان، ارباب جراید و رسانه‌های گروهی که همواره با نظرات و انتقادات خود، مرا حمایت و راهنمایی کرده‌اند صمیمانه سپاسگزاری کنم.

به امید صعود تیم ملی به جام جهانی و خوشحالی تمام ملت عزیز ایران.»

نکته جالب اینجاست که فرهاد مجیدی پس از بازی با سایپا در رختکن این مسئله را با مربیان استقلال مطرح می کند و دوشنبه شب و پس از تماشای بازی ایمان موسوی ، مهاجم جوان تیم نفت در تماسی تلفنی با یکی از مشاورانش ، تصمیمش برای خداحافظی را قطعی می کند و مشغول نگارش متن استعفایش می شود. او معتقد بود بلایی که در جوانی بر سر خودش آمده را نباید بر سر بازیکنان جوان فوتبال مان بیاورد. »


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/06ساعت 23:29  ** نقاش نوشته ها ** فرهاد  | 

 
language="javascript" >ent.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")
......................... } } document.onmousedown=noRightClick

جاوا اسكریپت

.........................................................................................................................................

جاوا اسكریپت

.................................................
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
....................................